عباس اقبال آشتيانى
225
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
مستحقتر مىشمرد . سلطان احمد در همان اوايل سلطنت كه اسلام خود را به اطراف اعلام نمود چند نفر نماينده از آن جمله شيخ كمال الدين عبد الرحمن رافعى شيخ الاسلام و قطب الدّين شيرازى قاضى شهر سيواس را با نامهاى بتاريخ اواخر جمادى الاولى سال 681 پيش سيف الدّين قلاوون پادشاه مصر فرستاد و در آن اسلام خود و اقداماتى را كه در احياى شريعت محمدى از قبيل اصلاح امور اوقاف و رساندن عوائد آن بمستحقين و ترتيب كار حجاج كرده به اطلاع او رساند و تصميم خود را بر خلاف رأى قوريلتائى كه تقاضاى لشكركشى بمصر را كرده بودند در ترك خصومتهاى ديرينه و سعى در آبادى بلاد اظهار داشت و توقع كرد كه سلطان مصر نيز رسولى پيش او بفرستد تا به اين وضع رقابت و كينههائى كه بين ايلخانان ايران و سلاطين مصر و شام وجود داشت از ميان مرتفع شود . قلاوون در نامهاى كه در جواب سلطان احمد نوشت اقدامات او را تمجيد كرد و اسلام آوردن او را عين خير و سعادت شمرد و با اين مبادلهء رسائل و رسل بين اين دو پادشاه طرح دوستى ريخته شد و موقتا كينهء سابق فراموش گرديد . اين مكاتبهء سلطان احمد با پادشاه مصر و ترك رأى قوريلتاى در لشكركشى به آن سرزمين بهانهء ديگرى بدست دشمنان داد و اين دفعه مخالفين به رياست ارغون و قونغرتاى برادر تگودار در صدد قتل او برآمدند و علنا بر ايلخان قيام كردند . بعد از آنكه سلطان احمد از مخالفت ارغون و قيام او اطلاع يافت امير بوقا از امراى خود را پيش او كه در اين تاريخ در عراق عرب بود فرستاد . ارغون در همين ايام چنان كه پيش گفتيم مزاحم عمال عطا ملك گرديد و جماعتى از قراولان مغولى اباقا را تحت امر خود آورد و امير طغاجار را فرمانده ايشان كرد و شاهزادگان بزرگ مغول مثل گيخاتو پسر ديگر اباقا و بايدو برادرزادهء او و جماعتى از سرداران معتبر اباقا در اطاعت او داخل شدند . سلطان احمد بعد از جلوس برادر خود قونغرتاى را با قشونى به حافظت سرحدّ روم فرستاده بود و چون شنيد كه او نيز با ارغون دست يكى كرده عدهاى از سپاهيان خود را مأمور ديار بكر كرد تا مانع اتصال عساكر قونغرتاى با لشكريان ارغون شوند و در ضمن